مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

652

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

وتقدّم عبداللَّه بن وال ، فأخذ الرّاية ، وقاتل حتّى قطعت يده اليسرى ، ثمّ استند إلى أصحابه ويده تشخب دماً ، ثمّ كرّ عليهم ، وهو يقول : نفسي فِداكُم اذكروا الميثاقا * وصابروهُم واحذروا النّفاقا لا كوفُة نبغي « 1 » ولا عِراقا * لا بل نريدُ الموت والعِتاقا « 2 » وقاتل حتّى قُتل . ابن نما ، ذوب النّضار ، / 90 / عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 362 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 681 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 229

--> وحمله بود . رفاعةبن شداد حمله كرد وأهل شام را شكست داد . آن‌گاه ( عبداللَّه ) علم را برداشت ، مدتي جنگ كرد وفرياد زد : « هر كه زندگانى جاويد را بخواهد كه بعد از آن مرگ نخواهد بود وهر كه طالب آسايش ابدى وخرسندى باشد كه بعد از آن اندوه نخواهد بود ، بيايد ، نزد خداوند تقرب جويد وبا اين گروه گمراه كه حرام را روا داشته‌اند ، نبرد كند . « الرّواح إلى الجنّة » ، هان ! سوى بهشت بايد رفت . » آن هم هنگام عصر بود كه أو با ياران خود حمله كرد ، عده‌اى از رجال را كشت وسايرين را عقب زد . پس از آن أهل شام از هر طرف به آن‌ها احاطه كردند وآن‌ها را به جاى خود برگردانيدند . محل آن‌ها هم فقط از يك طرف قابل حمله بود . چون شب فرا رسيد ، ادهم‌بن محرز جنگ آن‌ها را برعهده گرفت . أو با عدهء خود از سواران ورجاله بر آن‌ها هجوم برد . ابن‌محرز در آن حمله به ابن‌وال ( فرمانده وپرچمدار ) رسيد كه أو اين آية را مىخواند « ولا تحسبنَّ الّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أمْواتاً » : گمان مدار آنانى كه در راه خدا كشته شده‌اند ، مرده باشند . . . » أدهم از شنيدن آن آية سخت خشمگين شد ، بر أو حمله كرد ( بر عبداللَّه‌بن وال ) ، با يك ضربت دستش را بريد ، انداخت ، بعد از أو دور شد وگفت : « من گمان مىكنم كه تو دوست دارى نزد خانواده خود باشى ( نخواست اورا بكشد ، بلكه مجروح كرد كه زنده بماند ) . » ابن‌وال گفت : « بد فكر كردى وگمان بردى ، به خدا دوست ندارم كه دست تو براي من به جاى دستم باشد ، مگر اين كه اجر وثواب بريدن اين دست نصيب من باشد واز من سلب نشود . گناه تو بسيار وثواب من عظيم خواهد بود . » باز هم أو از اين سخن رنجيد ، خشمگين گرديد ، برگشت ونيزه را به تن أو فرو برد ، درحالى كه أو هرگز از نبرد رو برنگردانيده ، طعن وضرب را مردانه استقبال كرده بود واز جاى خود به عقب برنگشت . ابن‌وال يكى از پرهيزگاران ، فقها وزهاد آن زمان بود . خليلي ، ترجمهء كامل ، 6 / 26 - 27 ( 1 ) - في « ف » : تبقى . ( 2 ) - في « ف » [ والدّمعة السّاكبة ] : والعناقا